اسفندیار

آه اسفندیار مغموم!

تو را آن به

که چشم

فرو پوشیده باشی

 

بامداد بزرگ
احمد شاملو

 

پ.ن: نمیدونم به اسفندیار فکر کردین یا نه ؟ ولی خوبه فکر کرده باشین

اسفندیار همونیه که یکی از بزرگترین آرزوهای اون زمانی انسان رو بهش داده بودن یعنی رویین تن بودن رو ، ولی شرطی داشت که اونم زیاده خواه نبودن بود که حالا به هر دلیلی اسفندیار این شرط رو رعایت نکرد و به نبرد با رستمی رفت که هر چند فانی تر از اون بود ولی کسی بود که این نکته رو در اسفندیار کشف کرد که اون نبایست که زیاده خواه باشه و فهمید که تنها قسمتی از بدنش که میتونه آسیب پذیر باشه چشماشه که وسیله دنیا خواهی و حرص و طمعه

و اینجا بود که رستم درست تیرش رو نشونه رفت به چشمای اسفندیار و اونو از تنها نقطه ضعفش از پا در آورد

اسفندیار میتونست به بستن چشماش جون خودشو نجات بده و این چشما همون چشمایی بودن که به اونو به سمت زیاده خواهی و دنیا طلبی سوق میدادن

پس گاهی وقتا برای تمام اسفندیار های مغموم ، شاید بهتر باشه که چشماشونو ببندن تا چیزی رو هم که دارن از دست ندن و طمع بیشتر نکنن