من آدم موفقی هستم ! خیلی خیلی موفق ! با اون شرایطی که من داشتم ، رسیدن به اینجا کار هر کسی نبود و نیس و شاید فقط منم که تونستم با اون شرایط به اینجا برسم
مثلا کاظم همکلاسی دوران دبستانم با اینکه درسش بدک نبود و همیشه شونه به شونه من میومد ولی آخرش توی امتحانای نهایی پنجم ابتدایی یادمه که وقتی پاش شکست خیلی غصه خوردم و هر روز به ملاقاتش میرفتم تا یه کمی هم به درس ریاضی من که اون خیلی بهتر بود کمک کنه آخرشم بیچاره چون نتونس با اون پای شکسته خودشو به امتحان برسونه تجدید شد . یادمه وقتی با ماشین داشتیم از خیابونی که از پیاده روش داش میرفت رد میشدیم کلی جون کندم تا حواس بابامو پرت کنم تا نبیندش که یه وقت سوارش کنه
یا مثلا همین نادر دوست دوران راهنماییم کلی بهش گفتم با من کل کل نکن تو نمیتونی به من برسی آخرشم سیگاری شد و باباش فهمید و کلی به باد کتک گرفتش و نزاش دیگه ادامه بده آخه وضع مالیشون تعریفی نداشت ! بیچاره من که کلی پول سیگارشو دادم پول سیگار فرزادم میدادم که کارشو خوب انجام بده تازه به فرزاد یه چیزی هم بیشتر میدادم
دوره دبیرستانم با جعفر و حامد خیلی خوش گذشت مردک جعفر همیشه یه سر و گردن ازمون پیش بود و من و حامد با همدیگه پشت سرش بودیم ولی آخرش اونم بهم باخت !
نمیدونم کی به ناظم گفت کاظم عکسای مبتذل تو کیفش میاره و اونم نامردی نکرد و اومد و مچشو گرف فقط دلم از اون مجله باحاله میسوزه که بالاش کلی پول داده بودم
من و حامد با همدیگه واسه کنکور خوندیم و با اینکه کلاس میرفتم ولی حامد کم نمیاورد سر درس فیزیک اگه تفهیم مطالبش نبود حتما درصد کمتری تو کنکور میاوردم بیچاره تا خود روز کنکورش تو کف جزوه شیمی کلاس کنکورم بود میگفت من یه نیگا بکنم مشکلم حله
از چهار سال دانشگاه فقط بهنام با مهران یادمه
بهنام که با اون استاده کل کل میکرد آخرش ولی نمره خوب از ش گرف بچه ها میگفتن اگه واسه ورقه امتحانیش اعتراض بدی نه تنها نمره نمیده بلکه ازت نمره کم میکنه بلایی که سر بهنام با اعتراضی که واسش دادم سرش اومد بیچاره رفته بود شهرستان وقتی برگشت دید دو نمره از درس سه واحدیش کم شده ! استادم انگار منتظر فرصت بود تا زهرشو بریزه
مهران احمق رو بگو که دختری رو که من دوس داشتم مخشو زده بود مثلا به خیال خودش
عکسشونو تو پارک گرفتم و بعد مادرمو فرستادم خواستگاری! البته قبلش کاری کرده بودم که نه نشنوم
مهران بدبخت رو بگو به خاطرش انصراف داد یکی نبود بهش بگه بدبخت این دختره زن زندگی نبود سر شش ماه جونمو به لبم آورد آخرشم رف ور دل بابا نه نه اش !
سربازی رم خوب دو در کردیم اون پارتی رو که دایی پیدا کرده بود دمش گرم! ولی نامرد خیلی قیمت بالا گرف
سر گزینش اون اداره خدایی دلم واسه مهدی سوخت خیلی بهش احتیاج داشت چقدرم این در و اون در زد و تلاش کرد ولی عموم خوب نفسشو گرفته بود هر چی تقلا کرد نتونس کاری بکنه آخرشم کار مال من شد !
اصلا فکر که میکنم میبینم فاتح یعنی این ! یعنی من ! ناپلئون باید از من درس پیروزی بگیره !
یه کارنامه پر از پیروزی ! هر کی خواسته واسم شاخ بشه شاخشو شکوندم
توی اداره ام که دیگه جای خودشو داشت تا بیام و رییس بشم مردم و زنده شدم انقدر زحمت کشیدم که ادیسون واسه لامپ نکشید
فقط من عقم میگیره از این زنا ! هیچ کودوم لیاقت یه زندگی خوب وعالی رو ندارن اصلا لیاقت خوشبختی رو ندارن
اون از زهرا اون از مریم اونم از لاله خوبه که هیچ کودوم مهرشونو ازم نخواستن وگرنه پدرم در اومده بود !
اونوقت نه ویلایی نه منزل شخصی نه ماشین آنچنانی و نه ...
دلم از این اصغر باغبونم میسوزه مردناحسابی وایسا سرایداری تو بکن از اینجا بری بیرون فکر میکنی چه خبره ؟ همینجور کار ریخته که توهم بری انجامش بدی ؟ نه برادرم بیکاری غوغا میکنه !
حتی اینم چش نداره پیشرفت آدمو ببینه اصلا آدم موفق همینش بده که دشمن زیاد داره و نباید به کسی اعتماد کنه هیشکی طاقت دیدن پیشرفتتو نداره تنهایی بهترین راه حلشه فقط تنهایی!
پ.ن: اسامی غیر واقعی است




