سریال کره ای جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 15 دی 1386

با سلام خدمت دوستان

شاید  شما  مثله خیلی از دوستای من به نظرتون اومده که اسم وبلاگ من یه جوری بود

راستش پای توجیه نگذارید ولی این وبلاگ با یه زمینه فکری دیگه درست شده بود ولی نشد که بشه

پس بنا به سفارش دوستان یه اسم مناسب تر براش انتخاب کردم امیدوارم شمام بپسندید

جمعه 14 دی 1386

در مرغزار آفت زده ی قلب من

تنها تو

تنها و تنها تو

می توانی تسلی بخش آشفتگی ام باشی

روح پریشان من

تنها به نوازش تو تسکین می شود

 

 

درخت ها به تو تعظیم می کنند

از تواضع بار آورت

و پرنده ها برای تو می خوانند

رنج های مرا

             در موسم آمدنت

هنگامی که من

یکپارچه زبان تماشا شده ام

 

 

ای کاش می شد

جریان حضورت را لمس کرده باشم

تا سرخ شوم

ای کاش می شد

حرارت نگاهت را به آغوش کشیده باشم

تا سبز شوم

ای کاش می شد

در برابرت ایستاده باشم

تا آب شوم

            آبی. . .

 

 

ولی اکنون

به گنجینه ی حسرتت دست یافته ام

زرد زرد

آفت زده و پریشان. . .!

 

 

در مرغزار آفت زده ی قلب من

تنها تو

یکبار اگر بیایی. . . .

چهارشنبه 12 دی 1386

در من

سرودن شعر تو را به خاطر می آورد

و نسرودنش

           جای خالی ات

چهارشنبه 12 دی 1386

امروز یه جوری ام

شاید بشه گفت دلتنگ ؛ حقیقتش کلاسای ترم آخرمون یه هفته پیش تموم شد

هر کدوم از بچه ها برای فرجه رفتن شهرای خودشون

هنوز امتحانای ترم شروع نشده آدم حس جدا شدن رو داره تجربه می کنه این قضیه برای همه مون یه کم سخته

اینو می شه هم از اونایی که نرفتن و باهاشون حرف می زنی بفهمی هم از اونایی که . . .

آخه بازار اس ام اس انقدر گرمه که ممکنه نتونی حتی 10 دقیقه  گوشیتو بزاری تو جیبت

از توی گوشیا انقدر حبابای قلبی شکل بیرون می زنه و می ره بالا و می ترکه که نگو و نپرس

عکسای یادگاری و بلوتوث و ایمیل هم که دیگه جای خودشو داره

میگم خوبه تکنولوژی اینقدر پیشرفت کرده وگرنه بچه های دوره ما می خواستن چیکار کنن؟

بعضی از بچه ها دارن راجع به برنامه هاشون با هم حرف می زنن

یکی می خواد بره سربازی ، یکی می خواد ادامه تحصیل بده ، یکی دیگه میگه من دیگه  تعطیل می کنم و میرم دنبال کار ، یکی میگه راستی اگه کار گیر آوردی به منم خبر بده ، بعضیا می خوان ازدواج کنن که البته اینا خودشون سه گروهن : آقا پسرایی که توی شهر خودشون دوست دختر (شما بخونین نامزد ) داشتن یا دختر خانومایی که توی شهر خودشون نشون کرده داشتن و یا گروهی که توی همین دوره دیدن که یه جورایی به درد هم می خورن!

خلاصه همه یه برنامه هایی دارن که بهش فکر کنن ، البته نه همه ی همه

ولی همه بچه ها یه جورایی حس غریب دلتنگی رو دارن اما اونایی که برنامه جدید دارن شاید این جدایی چندان براشون سنگین نباشه و یا بتونن یه جوری تعدیلش کنن و خیلی زود بتونن باهاش کنار بیان ولی اونایی که برنامه ندارن چی؟

یعنی واضحتر بگم : من چی ؟

من چی ؟

من چی ؟

بلاتکلیفی داره پدرمو در میاره!!!

چهارشنبه 12 دی 1386

اکنون که اینگونه سکوت می کنم

بی گاه و بی تدبیر ؛

آیا درختی را شبیه تر نیستم

که هیزم شکنش

در زیر سایه تبر تیز می کند

و قصد جانم دارد

 

 

مرا اما

نه سکوت است

که زبانی به گفتن هر آنچه از سینه می گذردم نیست

 

                ****

 

و اسماعیل

تنها می تواند آرزو کند

مگر خدایش فرجی تواند کرد

چهارشنبه 12 دی 1386

 

ممنونم از اینکه منو با ادبت زمین زدی ؛ خیلیا می خوان با نامردی این کارو بکنن!!!

چهارشنبه 12 دی 1386

یه روز یه ترکه . . .

                     یه جوری شده بود این حرفارو نوشت:

 

ساده می گویم

ساده صحبت می کنم 

ساده می نویسم

 

ساده از یک اتفاق ساده

ساده از یک سوءتفاهم ساده

 

 

من از یک اتفاق ساده می گویم

از یک سوءتفاهم ساده صحبت می کنم

من از یک سوءتفاهم ساده رنج می برم

مدتهاست 

          که نه اندک

 

 

من از پیچیدگی یک سخن گیج می شوم

لفافه های یک حرف

تصویری از حماقت من به نمایش می گذارند

من به صراحت لهجه علاقمندم

بی پردگی را می پرستم 

سادگی را

و رند نبودن را

در تعاملات روزمره ی زندگی

 

 

شاید برای همین است که تنهایم

                                 با تمام سادگی ام

 

من ساده ام

ساده می گویم

ساده از یک اتفاق ساده صحبت می کنم

ساده از یک سوءتفاهم ساده می نویسم

وساده از سادگی خویش رنج می برم

مدتهاست

         که نه اندک

<<    1      2      3    >>