مقدمه:
توی هر نقطه از این کره خاکی جنگهایی بوده و هست و احتمالا خواهد بود و
توی هر جنگی یه طرف شکست خورده و یه طرف پیروز بوده و هر طرفی که شکست
خورده چون نیروهاش کشته شدن غمگین و سوگوار بوده و هر طرفی که پیروز بوده
با وجود کشته شدن تعدادی از نیروهاش به علت پیروزی کلی که به دست آوردن
خوشحال و شادمان بودن و جشن و سرور و رقص و شادی داشتن
هر قوم شکست خورده ای قسمتی از نیروهاش و گاهی قسمتی از مردمش رو اعم
از زن و مرد به اسارت داده و هر قوم پیروزی اسرایی داشته که به نسبت فرهنگ
رایج در اون منطقه و متناسب با میزان کینه ای که بین دو طرف بوده با اسراش
برخورد میکرده , هر قوم شکست خورده ای غنایمی رو اعم از مال و سرزمین و
دسترنج و طلا و جواهر زنان و ... از دست میداده و هر قوم پیروزی غنایمی رو
به دست میاورده , و چون تاریخ رو قوم غالب می نویسه (و البته قشر فرهنگی
اون قوم) از شدت وحشی گری که در ذات جنگ هست و احتمالا از طرف نیروهای
خودشون اعمال شده کم میکنه و خودشو برحق نشون میده و از پیروزی خودش به
عنوان یه حماسه و یا واقعه بزرگ و به یادماندنی و اثرگذار یاد میکنه و طرف
شکست خورده رو به عنوان یه جور تبهکار یا قوم منحرف یا هر صفت منفی که در
اون دوره از زمان مهم باشه نسبت میده و معرفی میکنه و این میشه که تاریخ
همیشه زشتی کمتری از واقعیت در خودش داره
تروی:
فیلم تروی رو نمیدونم کسی دیده یا نه؟ ولی میخوام مختصری از اون رو اینجا نقل کنم
تروی یه سرزمین بوده که انگار در نزدیکیه یونان بوده و دوتا همسایه علی
رغم تمام مسایلی که بینشون بوده داشتن در صلح و صفا زندگی میکردن و فقط
مواظب بودن که به حد و حدود اون یکی تجاوز نکنن که موجبات ناراحتی خودشون
و اونا رو فراهم نکنن تا اینکه پسر کوچیکتره شاه تروی گویا برای مسافرت
میره به کشور همسایه , و اونجا با دختر برادرزاده اونجا یه قضیه عشقی پیش
میاد و عاشق معشوق میشن و چون پیش بینی میکردن که این وصلت احتمالا صورت
نمیگیره و خیلیا سنگ جلوی پاشون میندازن , خودشون مساله رو حل میکنن پسره
اون دختر رو با خودش میاره به کشور خودشون و این میشه آغاز یه جنگ که بین
دو کشور شروع میشه
تو این جنگ دو چهره برجسته داریم که یکیش آکیلیس از کشور یونان و یکی
دیگه هکتور از کشور تروی هست که هر دو شخصیت های برجسته ای هستن
آکیلیس چهره ای است که علی رغم اینکه با فرمانروای یونان مشکل داره و
اونو قبولش نداره ولی توی جنگ حضور داره و برخلاف چهره فرمانروا که یه
چهره منفور و زورگو معرفی شده یه چهره معقول و منطقی تر نشون داده شده ,
منتها با این تبصره که اون یه سربازه! از طرف دیگه شاه تروی کسیه که به
شدت دنیا دیده و سرد و گرم چشیده است و آدم درست و منطقی است که هکتور که
پسر بزرگتر اونه رو به شدت تایید میکنه و در موردش در یه صحنه ای میگه که
هیچ فرمانروایی پسری مثله تو نداشته و نخواهد داشت
این دوتا یعنی آکیلیس و هکتور نماد دو طرف هستن و جنگ در واقع جنگ بین
اینهاست تا جنگ دو کشور , یعنی شکست هر کودوم از اونا شکست سرزمینشون رو
نشون میده و رقم خواهد زد
در اینجا می بینیم که یکی از دو طرف جنگ لزوما نباید بد باشه هر چند که
فرمانروای یونان بد بود اینو به این خاطر گفتم که بگم گاهی دو طرف یه دعوا
لزوما آدمای بدی نیستن ولی به علت اینکه یه اختلاف نظری بینشون پیش اومده
از حالت عادی خارج شدن و هر آدمی که از حالت عادی خارج بشه هیچوقت به طور
معمول و معقول و منطقی برخورد نمیکنه
خلاصه اینکه بعد از کش و قوسهایی که در طی جنگ پیش میاد , هکتور می
میره و آکیلیس بر خلاف عرف رایج اون زمان , جنازه هکتور رو روی زمین میکشه
و با خودش میبره و احترامی براش قایل نمیشه و حتی حق داشتن جنازه رو هم از
تروی میگیره و این نیست مگر کشته شدن پسر عموی کوچکترش در اثر یه اشتباه
که توسط هکتور کشته شده و باعث اصلی اون کسی نبوده جز خودش و چون آکیلیس
اونو خیلی دوست داشته یه نفرت عمیق درش ایجاد میشه که باعث بروز چنین
رفتاری از سوی اون میشه
اگه بخوایم با معیارهای این زمانی بخوایم بگیم در واقع آکیلیس کسی
نبوده که صاحب چنین مرامی بوده باشه و به قول خودمون آدم با معرفتی بوده و
مرام پهلوانی رو تا حد زیادی داشته و رعایت میکرده و دست کم میشه گفت که
اینقدر نامرد نبوده
اینجا لازمه بگم که در حین این جنگ آکیلیس دختر عموی هکتور رو از یکی
از معابد اسیر میگیره و چون اون رو در چادر خودش نگه داشته بود کم کم عاشق
اون میشه و شیفته اش میشه ولی چون در حال جنگ بودن کاریش نمیشد کرد
دست آخر چون تروی مقاومت خوبی از خودش نشون داد و اجازه فتح کشورش رو
به یونان نداد و چون لشگر کشی در اون سطح هزینه زیادی برای یونان داشت و
بعد از اتفاقاتی که افتاد و آکیلیس دیگه از جنگ دلسرد شده بود یونانی ها
تقریبا عقب نشینی کردن و در این هنگام بود که در بین تروجان ها شادمانی از
پیروزی برقرار شد
در آخرین لحظات آکیلیس تصمیم به انتقام میگیره و یه اسب چوبی رو که توش
بهترین افرادش رو مخفی کرده بوده به عنوان یه یادگار به تروی تقدیم میکنه
که اونا هم اون اسب رو به داخل قلعه میبرن و بعد از شادمانی و رقص و بزن و
بکوب وقتی که همه میخوابن , آکیلیس و دوستانش از داخل این اسب بیرون میان
و اونارو غافلگیر میکنن و اینطور میشه که جنگ با شکست تروی و کشته شدن
آکیلیس توسط برادر کوچیک هکتور به پایان میرسه و دست آخر فرمانروای یونان
مردم باقیمونده از تروی رو هم به عنوان برده و اسیر با خودش میبره
مقدمه دوم:
آیا رسم و رسومات جنگی در بین منطقه خاورمیانه امروزی در زمان امام حسین چطور بوده؟ یادمه که یکی از همسران امام حسین شهربانو بودن که گویا دختر شاه ایران بوده و که بعد از جنگ ایران و اعراب به عنوان برده در بازار کوفه یا مدینه میخواستن به فروش برسوننش
آیا اعراب جاهلی اون زمان که تازه کمی از ایمان آوردنشون میگذشت و چندان هم از اون تفکر جاهلی و اون حال و هوای جاهلی دور نشده بودن در اون سرزمین خشک و بی آب و علف (عربستان و اطرافش) وقتی در جنگی پیروز میشدن چه رفتاری میکردن؟ بیشتر دنبال چی بودن؟
چه جور غنایمی رو دوست داشتن ؟ آیا براشون وسعت سرزمین ( اونم سرزمینی که فقط صحرا بود و بیابون )براشون اهمیت داشت؟ یا نه دنبال غنایمی مثله کنیز و نوکر و طلا و جواهر و مال و اموال بودن؟ ( اونم کنیزی که حتی در خود اسلام هم , برای خوشی صاحبش هست و همبستری با کنیز برای اربابش مجازه و هیچگونه تجاوزی محسوب نمیشه)
کربلا:
یه عده به رهبری کسی به نام حسین بن علی که مخالف خلیفه وقت بودن و نمیخواستن که باهاش بیعت کنن قصد سفر به کوفه رو که از قضا مرکز خلافت پدرش بوده و اونجا طرفداران بیشتری داشتن رو میکنن در آغاز این سفر به حج میرن و در ماه محرم الحرام که هیچ عربی شمشیر به کمر نمی بست با شمشیر بسته به کمر به حج میرن و از اونجا راهی دیار کوفه میشن
حسین بن علی پیشاپیش کسایی رو برای بررسی وضع کوفه و جمع آوری سپاهی از اونجا به این شهر میفرسته و نه تنها انتظارات پیش بینی شده بر آورده نمیشه بلکه فرستاده ها هم کشته میشن
حسین بن علی و سپاهش در طول راه که بیشترش رو طی کرده بودن و دیگه نزدیک کوفه هم رسیده بودن به این نتیجه میرسن که از اینجا رونده و از اونجا مونده شدن
در نزدیکی کوفه سپاهی از طرف خلیفه وقت به استقبالشون میاد که ببینه اونا چه قصدی دارن و وقتی از قصد اونا آگاه میشه در همونجا جلوی هم صف آرایی میکنن و جنگ در شرف آغازه
در این حین حسین بن علی به عنوان فرمانده سپاه به سپاهش میگه که در اینجا قراره جنگی رخ بده و هر کسی که عذری داره میتونه از همینجا برگرده , در این زمان خیلی از نیروهاش شبانه ترکش میکنن و فقط چندین نفر از یارانش باقی می مونن
جنگ شروع میشه و نتیجه از اول معلومه که ارتش پرشمارتر به راحتی میتونه که ارتش کم شمارتر رو شکست بده و همین اتفاق هم میفته
مطابق معمول اون زمان عرب , مال و اموال قوم شکست خورده به عنوان غنایم به یغما میره و بقیه اگه نخوایم بگیم که به عنوان کنیز و نوکر , به راحتی میتونیم بگیم که به عنوان اسیر به اسارت میرن و بازم همون میزان نفرتی که قبلا هم گفتیم و بازم همون شرایط و فرهنگ رایج باعث میشه که قوم پیروز سر کشته شدگان قوم شکست خورده رو ببرن و به عنوان درس عبرتی برای ترسوندن کسایی که به نحوی با حکومت وقت مشکل دارن در شهر بگردونن و اسرا رو هم همراه اونا بگردونن و طبیعی هم هست که به جشن و شادمانی و احتمالا رقص هم مشغول بشن که حالا یا به میل خودشون بوده و یا به اجبار
در اینجا چیزی که جالبه ارتباطهای افراد طرفین دعوا قبل از بروز این جنگ هست که بیشتر جلب توجه میکنه و اون اینکه بیشتر اونها در جنگ های قبلی در کنار هم در یه جبهه جنگیدن و برای پیروزی یه هدف تلاش کردن , بیشتر اونا با هم قوم و خویش بودن و حالا بینشون شکاف افتاده , حتی اگه قضیه امان نامه یادتون باشه ... , بیشتر اونا یا خودشون یا پدرهاشون کسایی بودن که به خاطر خدماتشون به اسلام شهره بودن و پیامبر حتی در مورد بعضی هاشون تعریفات و دعاهایی هم داشته مثله پدر سعد بن ابی وقاص و .....
حالا من به عنوان یه آدم , فارغ از گرایش ها و اعتقادات دینی و باوری , میخوام بدونم که چه تفاوتی بین تروی و کربلا هست؟ اگه بعد دوست داشتن و اعتقاد رو کنار بگذاریم چطور میتونیم بینشون قضاوت کنیم و با چه معیاری و چطور میتونیم بگیم که کودوم حق بودن و کودوم ناحق؟
از کجا بفهمیم و بدونیم که جنگ , جنگ قدرت نیست؟ یا جنگ شرافت؟ و یا از کجا بفهمیم که این جنگ ناشی از یه سوتفاهم , یا یه اشتباه کوچیک از سوی یکی از طرفین نبوده؟
پ.ن: اشتباه نکنین من قصد هیچ توهینی رو ندارم و قصد هم ندارم که یه حماسه یا یه نهضت رو کوچیک کنم یا.... فقط میخوام تفاوت ها رو بدونم
پ.ن: اگه دوستان ناراحت نشن دوست دارم که کامنتهای این پست رو تا چن روز تایید نکنم و بعدا تاییدشون کنم و اگه لازم باشه و یا اگه بتونم به بعضی از کامنتها جواب خواهم داد